سروده ای از عبدالرضا مفتوحی
هفته ی معلمی که مسیر زندگی یک دانش آموز در دست اوست مبارکباد
با چوب خود زدی کف دستم ببخشمت؟
از درس و م شق ومدرسه رستم ببخشمت؟
روزی سر کلاس ریاضی به سنگ تو
مثل بلور و شیشه شکستم ببخشمت؟
تهمت زدی به من که تقلب نموده ام
گفتی که من روانی و پستم ببخشمت؟
روزی کنار تخته سیاهی زدی به من
شد رنگ تخته ناخن شستم ببخشمت؟
روزی که خسته بودم و بیمار و نا توان
گفتی به من که لاتم و مستم ببخشمت؟
عمری سر کلاس تو درجا زدم چقدر
چشم انتظار نمره نشستم ببخشمت؟
دیدم به خواب خوش که کتک می زنی مرا
از خواب خوش رمیدم و جستم ببخشمت؟
روز معلم است و ندارم هدیه ای
جز شعرکی که مانده بدستم ..ببخشمت؟
سروده شده اردیبهشت هشتاد و چهار
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 10:28 توسط
|