نوشته ای از استاد احمد اقتداری/چاپ شده در نشریه ی نسیم جنوب بوشهر
واقعیت های تاریخی میرمهنا
دکتر احمد اقتداری
سالها پیش، مرحوم احمد فرامرزی کتاب "کریم خان زند و خلیج فارس" رانوشت. آن کتاب، آنهم ازمحققی جنوبی ( مرحوم فرامرزی ازمردم گچویه فرامرزان بستک لارستان که امروز از فرمانداری های استان هرمزگان است) بود. این کتاب برای من که در کار تحقیق عاطفی و شاید غیرعلمی بروزگارجوانی بودم، شوق انگیز وسرگرم کننده بود، اما با همه ی تعریف وتمجیدی که درخاطرم می خلید، دو نکته ی اساسی که آن روزگاران هنوز به دلایل علمی و مستند آن دو نکته هم پی نبرده بودم ، خاطر پرخاشگر مرا آزرده میساخت. یک نکته آن بود که مرحوم فرامرزی، شاه عباس صفوی را مردی بی اعتدال و شیعه افراطی در دشمنی با مردم سنی مذهب خلیج فارس نوشته بود، ونکته دیگرآن که میرمهنای بندرریگی رامردی جبار ودشمن ایران قلمداد کرده بود. برآن شدم که درصحت وسقم این عقیده همشهری دانشمند خودم (احمد فرامرزی) تا آنجا که در آن روزگار مقدوربود تحقیق کنم. خواندم و اندیشیدم و دانستم که در هردونکته حق با من است ومرحوم فرامرزی نظر به تعصب مذهبی خود (مرحوم فرامرزی سنی پاک اعتقاد شافعی بود) نه به عمد ونه به سهو، بلکه ازروی تعصب مذهبی چنین نسبت ناروایی را به شاه عباس و به میرمهنا داده است.

سال ها گذشت ومن درمجله "راهنمای کتاب" نقدی بر کتب چهارگانه مرحوم احمد فرامرزی نوشتم و در نقد کتاب " کریم خان زند وخلیج فارس"، آن دونکته را به زیرذره بین تحقیق ونقد علمی گذاشتم. پس از انقلاب، روزی از دفتر مرکز مطالعات سینمائی و تصویری وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی – درباغ فردوس تجریش – دعوت شدم که به آن مرکز بروم و فیلم نامه فیلمی را ببینم که درخصوص میرمهنای بندرریگی است. به آنجا رفتم و فیلم نامه را که به اشاره ی مرحوم دکترسید جعفر شهیدی رئیس و بنیانگذار موسسه لغت نامه دهخدا برای اظهارنظر من فرستاده بودند در یکی دوروز خواندم ودربرگ پایانی آن اظهارنظرکردم که این فیلم نامه تخیلی است و حقیقت واقع ندارد و به شخصیت یک مبارز سرسخت ایرانی خلیج فارس علیه دسائس استعماری دول اروپائی درخلیج فارس هتک حرمت شده واو را به مرتبه ی یک جانی وآدمکش تنزل داده اند و ابدا اجرای این فیلم موافق مصالح ملی وحقیقت علمی نیست . سالها با دوستان سنی مذهب شافعی مسلک جنوبی خودم درسواحل خلیج فارس این دو نکته را به حساب اشتباه مرحوم احمد فرامرزی، به میدان بحث وجدل گذاشتم، ولی نه من سخنان دوستان جنوبی راپذیرفتم ونه آن ها سخن مرا.
قضا را چند سال پیش " کنگره بین المللی سیراف " در بوشهر به همت بنیاد ایران شناسی شعبه بوشهر و به همت دوستان بوشهری دست اندرکار برگزاری آن کنگره ازجمله آقایان دکترعبدالکریم مشایخی، حسن زنگنه، سیدقاسم یاحسینی وخورشید فقیه برگزارشد ومرا هم برای ایراد سخنرانی درجلسه ی عمومی افتتاحیه کنگره دعوت کرده بودند. چون سخنرانی تمام شد، مردی آراسته و مودب وبسیاراحترام برانگیز، مرا باگرمی ومهربانی خوش آمد گفت وکتاب "زوال دولت هلند درخلیج فارس باظهور میرمهنای بندر ریگی" رابه من لطف کرد ودانستم که این مرد شریف وعزیز، خورشید فقیه نام دارد ونویسنده ی کتاب است ودانستم پرخاشی که من به "ویلم فلور" نویسنده ی هلندی که درآن جلسه حضور داشت وسایر اروپائیانی که درآن جلسه حضور داشتند ومطالبی کاملا معمولی وشاید روایتی در کتب غیرموجه ارائه داده بودند کرده بودم ومجلس بهم خورده بود – ومورد قبول ایرانیان وبوشهریان اندیشمند بود – آقای فقیه رابرآن داشته است که این کتاب را به هدیه برای من بیاورد. کتاب رابا شادمانی وسپاسگزاری پذیرفتم. اما در همان روز وهمان ساعات ، یکی ازشرکت کنندگان ، سخت مشتاق آن کتاب شد وچون آقای فقیه باوجود خواهش من کتابی را به آن مشتاق پر اشتیاق نرسانید، خود آن کتاب را به ایشان هدیه کردم وکتاب از دست من خارج شد ودیگر فرصت وامکان مطالعه ی آن کتاب را نیافتم. دوستان عزیز وصمیمی بوشهری آقایان حسن زنگنه وسید قاسم یاحسینی، دراین باب یعنی میرمهنا، کتاب نوشتند وترجمه کردند و چاپ کردند و شنیدم که در جامعه علمی بوشهر وحتی درافکار وعقاید مردمان عادی و باسواد موشکاف بوشهر بحث وجدلهایی بوجود آمده است که آیا " میرمهنا بندر ریگی " خادم ایران بوده است واز سر وطن پرستی و جوانمردی هلندیان را ازجزیره خارگ اخراج کرده است یا خائن و دزد و جبار و آدمکش بوده است؟ از دوستانی که اهل تحقیق وکار علمی هستند و در بوشهر هستند، این دو وجه متباین را سئوال میکردم، اما نه حسن زنگنه ونه سید قاسم یاحسینی، هیچکدام جواب صریح ومستدل وغیر قابل تردیدی به من نمیدادند.
در بوشهر دانستم که دوست مهربان وپرکار وپرعلاقه ام آقای سید قاسم یاحسینی، به هرعلت وسببی تحت تاثیر مذاکرات حضوری وگفته های ویلم فلور است و دانستم که درهر حال قبول کرده است که فلور صادق است ومحقق، و نه سیاست باز وطرفدار حکومت جابرانه هلند وسیاستهای کمپانی هند شرقی هلند دراندونزی وجاکارتا و اقیانوس هند وخلیج فارس.
قضا رابه دعوت شیخ رسول جعفریان، درکنگره ای در قم شرکت کردم . در آن مجلس که استاد ایرج افشارو استاد ستوده واستاد همایون خلیقی زاده و دکتر عبدالرسول خیراندیش هم حضور داشتند، مردی از دانشگاه تهران طی سخنرانی خود گفت: " پروفسورفلور محقق معروف " چنین وچنان نوشته است وهمه جا استناد به گفته های او میکرد . من بی اجازه ی رئیس جلسه پرخاش کردم که: " آقا ! این آقای ویلم فلور، میرمهنای بندر ریگی را که توانست باچند نفر تفنگچی ، کشتی های مجهز ومسلح هلندی راشکست دهد وحکومت جابرانه هند شرقی هلند را ناکام کند، قاتل وجانی و دزد خوانده!! دیگر چه اعتباری به سخنان او درباره ی اسلام وایران است!؟" . آقای رسول خیراندیش ،از سرلطف ، مطالعات میدانی مرا دربوشهرو بندر ریگ یاد آورشد وچند نفر محقق ودانشجو که در آن جلسه حضور داشتند مرا احاطه کردند وسئوال پیچ که میرمهنا که بود وچه کرد وسخنان شما را درکدام کتاب بخوانیم ؟ وامثال این سئوالات.
سال های دیگر از پس هم در آمدند. دیشب ودیروز وامروز، کتاب میرمهنا نوشته ی خورشید فقیه را که از راه لطف برایم فرستاده است میخواندم . این بار از سررغبت و دقت کتاب راخواندم وبر همه ی مباحث آن توجه دقیق کردم وانصاف را که فقیه از روی کمال بی غرضی ودقت وبا استناد به همه ی نوشته هائی که در باره مبارزات میر مهنا ودر باره اقدامات شیخ نصرآل مذکور وشیخ سعدون بوشهری و قائد حیدر گناوه ای خوانده است، با نظر علمی وتدقیق علمی مطالعه کرده است. ونکته ای را که با شگفتی دریافتم، موشکافی و توجه به اوضاع اجتماعی واغتشاشات عمومی جنوب ایران وسواحل خلیج فارس درپایان دوره ی صفوی وبه روزگار نادرشاه افشار و کریمخان زند است. نتیجه گیری ها وتلفیق اخبار وروایات ودرست نمائی – نه درشت نمائی – وقایع که فقیه دراین کتاب با نهایت صداقت و صمیمیت از روی مآخذ ی که در دسترس داشته کرده است ، بسیارارجمند و خواندنی وقابل تحسین است. فقیه بر این ادعا پا فشاری کرده است که میرمهنا بندر ریگی، مبارزی وطن پرست ومدافع حقوق ایرانی درخلیج فارس ومخالف مداخلات استعماری انگلیس وهلند وسایر دول اروپائی – فرانسویان – وقبل از آن ها پرتقالیان بوده است و اتهام ویا ادعای درست نویسندگانی که او را قاتل پدر و مادر و خواهر خوانده اند همانگونه که ادعای درستی است همانگونه هم قابل توجیه وعلت یابی است . فقیه ثابت کرده است که او دزد دریائی وراهزن سفاک وجبار نبوده، او استنتاج کرده است که میرمهنا مدافع ملیت ایرانی بوده وناگزیربه اقداماتی شده است که برای مبارزه با دشمنان خود – شیخ نصر آل مذکور بوشهری حاکم پر قدرت طرفدار انگلستان وشیخ سعدون بوشهری دست نشانده انگلستان درخلیج فارس وقاید حیدر گناوه ای طرفدار سیاست روز کریمخان زند پادشاه بی خبر ویا بی اعتقاد به چگونگی ترفندهای هلند و انگلیس وعثمانی - ضروری دیده است . اصولا وقتی این کتاب را به دقت میخواندم، دریافتم که میرمهنای بندر ریگی مانند امام قلی خان صفوی – امیرالامرای شاه عباس صفوی – بوده است که پرتقالیان را ازجزیره هرموز اخراج کرد . حمله او- میرمهنا- به اتفاق پدرش میرناصر به بحرین برای تصرف بحرین واخرج اعراب هوله - هواله – که به تحریک انگلستان – نماینده انگلیس که رئیس الخلیج نامیده میشد – به بحرین حمله کرده بودند وبحرین را از ایرانیان گرفته بودند و میرناصربه اتفاق میرمهنا بحرین را ازاعراب و انگلستان پس گرفتند ، درواقع نظیر همان اقدامات شجاعانه و وطن پرستی امام قلی خان در جنگ دوماهه با پرتقالیان واخراج آن ها از خلیج فارس وشرق آفریقا ، و نظیر اقدامات الله وردی خان پدر امام قلی خان وهمین امام قلی خان وخواجه معین الدین فالی وتصرف بحرین وبیرون راندن اعراب عتوبی از بحرین بوده است ، ورفتاری هم که با هلندیان در پاسداشت حرمت آنها ورهاسازی آنها از قتل وشکنجه کرده است ، همان رفتاری بوده است که امام قلی خان با پرتقالیان جزیره هرموز انجام داد وآنها رابی هیچ ناراحتی به هندوستان فرستاد. شجاعت و مردانگی و تحمل شدائد میر مهنا به خوبی در این کتاب نشان داده شده است . تحریکات هلند و انگلیس وعثمانی دربصره وخلیج فارس وبندر ریگ و بندر بوشهر نیز مصداق همان تحریکاتی است که هلند وانگلیس پس از اخراج پرتقالیان به کار بستند ، گاهی دوست شدند وگاهی دشمن ، ودر هرحال : " چون صلح شود میان گربه وموش/ ویران گردد دکان بقال". در این میان ، ایرانی مظلوم ، اسیر این سیاست های ستمگرانه ی استعماری بود. ناگزیر باید دستی از غیب برون می آمد وکاری میکرد، و آن دست غیبی به روزگار صفویه امام قلی خان بود وبه روزگار زندیه میرمهنای بندر ریگی.
اما ناگفته نگذرم که این میر مهنا ، بی شک مردی خود کامه ولجوج وخشن و با پشتکار وغیرمعقول روحی بوده است . شاید اینها از صفات یک نابغه باشد. راستی را هیتلر، ناپلئون، شاه عباس، نادر شاه، آغا محمد خان قاجار و امثال آنها که شخصیت های بزرگ نظامی جهانند، مردانی سلیم، معقول و منصف و آرام بوده اند!؟ اگر خوب بیندیشیم ، نوابغ ، بخصوص نوابغ نظامی ، خردمند نیستند. سختکوشند وبه جز به نظر ورای خود به هیچ کس وهیچ چیز توجه و اعتنا ندارند.
اما من بی مقدار، به جهت نقد کتابشناسی وتاریخی، نظراتی هم در باره ی معایب این کتاب ومعایب میر مهنا دارم: نخست آنکه نسبت " وغایی " که برای میرناصر پدر میرمهنا وخود میر مهنا عمومیت مطلق پیدا کرده است ، صحیح نیست. درکتاب نادری کازرونی میخوانیم که میرمهنا از طایفه "زهابی است" وطایفه "زهاب" چنین وچنان کردند. من گمان میکنم همچنانکه کلمه " لیراوی" مرکب از دوکلمه " لیر" – درخت لیل، لیر، لور- و" اُ وی" یا" آوی"= " آ بی " است، یعنی منطقه ای که درخت لیر وآب دارد، کلمه " وغایی " نیزکه به گفته ی نادری کازرونی – بروزگار محمد شاه قاجار – " زهابی" بوده است، درتداول محاوره " تغ آوی" و " تزآوی" بوده است که در مرور زمان " وغایی" شده است یا " تغ آئی" بوده است. امروز در یزد واطراف کویر، درخت " طاق ، تاغ " – تغ – فراوان است. درهمسایه ی بندر ریگ که دربلوک لیراوی واقع است ، طوایف حیات داودی قرار دارند و همسایه اند، که حیات داودی هم مانند " می داود " – باغ ملک در ایذه بختیاری – درنام طوایف مربوطه با کلمه ی داود مشتق شده است . این ریشه شناسی اگر هم ظاهرا غیر مستند باشد، کلیدی برای تحقیق زبانشناسی اعلام جغرافیایی، بخصوص لیراوی و حیات داود، دو همسایه ی لر زبان منطقه است .
نکته دیگر آن که نمیتوان ادعا کرد که اقدامات میرمهنا را صرفنظر ازآنچه که او را قاتل وآدمکش به حساب می آورند، صرفا اقدامات ملی گرایانه و وطن پرستانه نامید، چه وطن پرستی وملی گرائی تازمانهای اخیرمفهومی در فرهنگ مردم مشرق زمین نداشته است، آنچه بوده است خاندان پرستی، افتخارات قومی و نژادی وهمشهری گری بوده است و وطن وملیت معنی خاص امروزی نداشته است. ملیت تحت الشعاع مذهب بوده است.
نکته دیگر آن که سبب عدم اطاعت میرمهنا ازکریم خان زند ودشمنی بی چون وچرای کریم خان با میرمهنا، بعلت تضاد منافع شخصی اوبا حکومت زندیه بوده است. البته شورش آزادخان افغان در اواخر عهد نادرشاه افشار و سرازیری افاغنه به فارس و ترس کریم خان زند ازآن ها ومبارزات پنهانی سرداران کریم خان زند مانند زکیخان زند ، ودشمنی شیخ نصرآل مذکور وشیخ سعدون بوشهری و رقابت آن ها درکسب قدرت با میرمهنا نیز دراین مقوله سهمی به سزا دارند.
به هر حال میرمهنا مردی خود خواه، خشن، سنگدل، نامهربان، شکست خورده درعشق و امورعاطفی بود. اقداماتش درکشتن پدر ومادر وخواهر بسیار نکوهیده بوده است و خلاف اخلاق، ولی آن چه در اخراج بیگانگان ازجزیره خارگ وخلیج فارس انجام داده است ، بسیار پسندیده وستودنی است. ای کاش توفیقی می یافت که این شجاعت وبردباری وخشونت و سماجت را درخدمت دولت مرکزی ایران قرارمیداد وبه ایران بزرگ و مصلحت ایران می اندیشید .
نکته دیگر آن که برخلاف آنچه نوشته اند وظاهرا آقای فقیه هم پذیرفته است، میرمهنا عرب نبوده، خاندانش هم عرب نبوده اند، پدر وجدش هم عرب نبوده اند. زبانش لری ومذهبش شیعه بوده است واعراب واردبه خلیج فارس ازدوره قبل از صفویه تا اواخردوره افشاری عموما سنی مذهب وعرب نبوده اند، ولی لر زبانها به خصوص آن ها که در دوره کریمخان زند به سواحل خلیج فارس وارد شده اند، مجموعا اهل کهکیلویه بوده، لر زبان وایرانی تبار بوده اند. کتاب " ایلات کهکیلویه " نوشته ی محمود باور، و کتاب " خوزستان و کهکیلویه و ممسنی " تالیف احمد اقتداری، دراین خصوص بحثی مستوفی دارند.
لیراوی ها وحیات داودی ها هردولر زبان وتبار کهکیلویه ای ولری وکردی دارند ومطلقا عرب و یا ترک نیستند. نام طایفه وغایی راباید به طایفه " زهابی " – زه + آب – بدل کرد . کریم خان زند هم خود لر زبان ایرانی است. امروز هم لهجه های تمام سواحل خوزستان وبوشهر وفارس لری است.
درباب بندر ریگ وصید مروارید وجزیره خارگ (معبد خدای دریا ها – پوزئیدون یونانی)،حق بود پیش از هر سخنی دراین کتاب ( زوال دولت هلند درخلیج فارس ...) روایات تحقیقی ومستدل نوشته شود، آن هم با وجود نشرکتاب های معتبر مرحوم محمد علی خان سدیدالسلطنه بندرعباسی : (صید مروارید ، یادداشت های سدید ، سفرنامه سدید وغیره) .
نکته دیگر که شاید گلایه شخصی من ازآقای فقیه باشد آن است که درفهرست منابع ودر زیرنویسی ها، وقتی به کتاب های من که بیشتر تصحیح و تحشیه کتاب های سدیدالسلطنه است میرسد، نام اصلی کتاب را – مثلا اعلام الناس فی احوال بندرعباس ، یا التدقیق فی سیرالطریق ، یا شقایق النعمان فی احوال مسقط وعمان ، یا مغاص اللئالی ومناراللیالی –وامثال آن که من نام های فارسی برآن ها گذاشته ام ولی درپشت جلد کتاب ها نام اصلی کتاب مذکوراست، ذکرنشده است . ونکته دیگرآن که نام مولف و کتابشناسی کتاب ذکرشده است ولی نام احمد اقتداری – مصحح ومحشی کتاب - را ذکر نکرده اند . شاید غفلت مطبعه باشد.
امیدوارم این کتاب را دانشجویان خلیج فارس بخصوص دانشجویان بوشهری بادقت بخوانند وآن را با دقت علمی به زیرذره بین مطالعات علمی در خصوص طوایف لرزبان منطقه، سیاست های استعماری وغیره قرار دهند ونکته های تازه ای درباب تاریخ منطقه ، زبانشناسی منطقه وجامعه شناسی آن دریابند.